

رو ب رو پنجره ای بود ک وا میکردی
بعد آهسته مرا نیز صدا میکردی
میکشیدی سرک و باغزلی ازحافظ
شبی از پنجره وشعر ب پا میکردی
تا کسی نشود آهنگ نفس های تورا
ورد میخواندی و آهسته دعا میکردی
باصدای نفسی شعر وشب وپنجره را
بامن و رهگذر و کوچه رها میکردی
ادامه مطلب |